تبلیغات
زبان انگلیسی
زبان انگلیسی
انسان اگر فقیر وگرسنه باشد بهتر ازآنست که پست وبی عاطفه باشد. چارلی چا پلین

لطیفه انگلیسی با ترجمه فارسی

a man bought a canary from a store.he asked the seller "are you sure this bird can sing?"the seller replied "it is a wonderful singer .a week later,the customer reappeared and said,:this bird you sold me is lame."the seller answered ,well you said you wanted a singer not  a dancer

مردی از  فروشگاه یه قناری خرید.او به فروشنده گفت:آیا مطمئنی  که این پرنده می تونه آواز بخونه؟فروشنده جواب داد: آوازخوان جالبی ست.

یه هفته بعد مشتری دوباره پیداش شد و گفت :این پرنده ای که شما به من فروختید شله

فروشنده جواب داد:خوب شما گفتید یه آوازخوان میخوایید نه یه رقاص.



the bride was anything but a tidy housewife .it bothered her very much until one evening when her husband called  her from the hall .

darling he said,where s the dust on this table ?h had a phone number written on it.

عروس همه چیز بود به جز یک کد بانوی تمیز و پاکیزه .این (مساله)او را ناراحت می کرد تا این که یک روز عصر شوهرش او را از سالن صدا زد و گفت:عزیزم گرد و خاک روی این میز کجاست؟من یک شماره تلفن روی آن یادداشت کرده بودم.!!!!

father glanced at his wallet and then looked hard at his wife and son.

that boy has taken some money he said:how can you be so sure ?i might have done i t replied his wife father shook his head and said no you didnt.there is some money left.

پدر به کیف پولش نگاه کرد و سپس به زن و پسرش خیره شد و گفت:

آن پسر از کیف من مقداری پول برداشته.

زنش جواب داد:چطور میتوانی اینقدر مطمئن باشی؟ممکن است من این کار را کرده باشم.

پدر سرش را تکان داد و گفت:نه تو این کار را نکردی.چون مقداری پول در کیف مانده.

the police notified a woman that her husband was perched on a lop floor window ledge at an hotel theatening suicide.the wife raced to the hotel.

while police held her outside the window she pleaded with her distraught husband not to jump.you have still so much to live for she told him.the car isnt paid for the television isnt paid for even the fridge isnt paid for.

ترجمه متن

پلیس به خانمی خبر داد که شوهرش روی لبه ی پنجره طبقه بالایی ساختمان هتلی نشسته و تهدید به خودکشی می کند.آن زن با عجله و تند به طرف هتل دوید.

در ضمن این که پلیس او را بیرون پنجره نگهداشته بود،با التماس به شوهر از خود بی خبرش می گفت خودت را پرت نکن "تو هنوز خیلی باید زندگی بکنی،پول اتومبیل داده نشده پول تلویزیون پرداخت نشده و حتی پول یخچال هم داده نشده."

a joke

sam was near the end of his long life.his children stood around the bed,waiting to hear his last words.finally he said "kids your mother and i have been married for more than 50 years and she cooks like an angel .even now i smell a cake .sarah  be good and go and get me a piece .in a few moments sarah was back in the room.

sarah her father asked,"where is the cake i asked you to get?"mamma says you cant have any .its for your funeral tomorrow."

(ترجمه متن)

سام در نزدیکی پایان زندگی طولانیش بود.فرزندان او اطراف تخت خواب ایستاده بودند و منتظر شنیدن آخرین حرف های او بودند.سرانجام او گفت:بچه ها مادر شما و من بیش از 50 سال است که ازدواج کرده ایم.او می تواند مانند یک فرشته آشپزی کند.حتی حالا هم من بوی پختن یک کیک را می شنوم .سارا لطف کن و برو برایم یک تکه کیک بیاور.

ظرف چند لحظه سارا به اتاق برگشت.پدرش پرسید:سارا کیکی که از تو خواسته بودم بیاوری کجاست؟

سارا جواب داد:مامان می گوید شما نمیتوانید کیک را بخورید.آن برای مراسم تشییع جنازه ی فردای شماست!!!!



ارسال در تاریخ یکشنبه 23 مرداد 1390 توسط

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم